★★★ باژبود ★★★

★★★ ادب و عرفان و هنر ★★★

★★★ باژبود ★★★

★★★ ادب و عرفان و هنر ★★★

◆◆◆ اللهم صل علی محمد و آل محمد ◆◆◆

سلام علیکم ؛
در روز و روزگارانی که انسان دچار نسیان گشته و آنسان بودن خود را از یاد برده است ، ما کمر همت بسته ایم که فرایادش بیاوریم که از کجا آمده ایم ؟ در کجا هستیم ؟ و به کجا خواهیم رفت ؟
در ادامه این راه سهل و ممتنع از جان و دل ، پذیرای گوهر نقدتان می باشیم .

" دعاگوی وجود شریفتان : مجید شجاعی ؛ مدیر سایت باژبود "

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

با سلام و عرض ادب محضر انور تمامی مخاطبان فرهیخته ی این وبگاه ، بدینوسیله فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان عالم ، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را خدمتتان تسلیت و تعزیت عرض می کنیم . رجاء واثق و امید شائق داریم که در این ایام از برکات وجودی آن امام همام برخوردار گردیم . ان شاء الله تعالی .

اکنون و الآن شورشی در خلق عالم افتاده و نوحه و گریه و زاری و ماتم در همه ی اقطار عالم امکان به پاست . این شورش مقدمه ای برای پویش راه حسین علیه السلام خواهد بود . پویشی که با گویش حسینی و انقلاب خمینی (س) لرزه بر چهارستون استکبار انداخته و نوید جامعه ی جهانی عاری از ظلم و فساد را خواهد داد .


پس بیاییم در این شورش و پویش و گویش ، همراه و همناله و همدرد و همگام باشیم . و بدانیم که ظهور دولت یار نزدیک است . 《 أ لیس الصبح بقریب : آیا صبح نزدیک نیست ؟ 》.


■ زنجان ، اول محرم الحرام سال 1440 هجری قمری . برابر با 20 شهریور سال 1397 هجری شمسی .


 


◆•◆ مانا و پاینده باشید ، إن شاء ألله تبارک و تعالى ◆•◆


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 12:45 توسط مجید شجاعی .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۰۹
مجید شجاعی

🍀🌸🍀 اتحاد ظلم و ظالم و مظلوم !!! 🍀🌸🍀


با عرض ادب و احترام و تحیات وافره محضر انور تمامی مخاطبان گرامی این رسانه و عرض پوزش و معذرت بخاطر وقفه ای که در بروزرسانی این کانال ایجاد شده بود و آرزوی قبولی عبادات و اطاعات همه ی اعزه باستحضار می رساند :

" مدتی این مثنوی تأخیر شد // مهلتی بایست تا خون شیر شد "

اما در مورد عنوان بسیار عجیب فوق و تیتر بالا که این مقال در صدد توضیح آن است ، باید عرض شود :

اولا" این مطلب از یافته ها ( لطفا" بافته خوانده نشود !!! ) و دقت های عقلی حقیر بوده و لزوما" قابل دفاع از جانب بنده نیز می باشد .

ثانیا" نقل و بازنشر آن جهت تنویر افکار عمومی و تولید علم و دعوت به تفکر بلامانع می باشد . البته پر واضح است که ذکر عنوان منبع و نگارنده کاملا" الزامیست .


✅ ما در عالم فکر و اندیشه ی خود به این نتیجه رسیدیم که ظالم ، عین مظلوم است . یعنی فرد ی که به کسی یا چیزی ظلم می کند ، دقیقا" در همان حال و به همان کیفیت و کمیت و اندازه به خودش ظلم کرده است . به همین خاطر است که در لسان ادعیه وارد شده است که : " الهی ظلمت نفسی " .

بعنوان مثال فرد ظالمی را در نظر بگیرید که به شخص مظلومی یک سیلی می زند . همگان در چنین موقعی می گویند که این شخص ظلم کرد و ظلم او بصورت یک سیلی بود که از وی صادر و به مظلوم وارد شد . در حالیکه ما ادعا داریم ، ( یعنی بنده حقیر و نویسنده این سطور ) که این شخص بصورت ظاهر به شخص مقابل سیلی زده است . اما در عالم حقیقت و نفس الامر او همان سیلی را به همان شدت و حدت به صورت خود نواخته است . یعنی جرمی را مرتکب شده و باید به همان انداره مجازات شود . او بوجود آورنده ی صفتی در خود شده که قبلا" واجدش نبود . و آن صفت ظالم بودن است . پس در واقع به خود و خودیش ستم روا داشته است ، در حالیکه شاید مست از باده ی پیروزی ، خودش را فاتح بپندارد ، که متأسفانه اکثرا" حال و روز ظالمان اینگونه است !!!

او به خودش ستم روا داشته و لاجرم باید با توبه و انابه بدرگاه حضرت ربوبی التجا و التماس کند و های های به حال خود بگرید . که باز متأسفانه اینگونه نیست . او نه غیر ، که خودش را زده است ، هر چند متوجه نباشد . ( لطفا" خیلی خیلی دقت شود ! ) .


✅أما در مورد عکس قضیه که چطور می شود فرد مظلوم ، ظالم تلقی شود ؟!


 بیان این است که : فردی که اجازه میدهد فرد دیگری به صورت او سیلی بزند ، در حقیقت عامل اصلی بوجود آمدن صفت ظالم در شخص مقابل خود اوست . یعنی تا مظلومی نباشد ، هیچگاه ظالمی هم نخواهد بود . یعنی حتی در عالم تصور نیز وجود ظالم بدون مظلوم محال است . این مظلوم است که فضا را برای ظلم و ستم و گناه ظالم فراهم می کند !!! و در واقع مسبب کیفر دیدن و عذاب ظالم ، شخص شخیص مظلوم است !!! ( باز دقت شود ! ) .

دقیقا" بخاطر همین است که امام علی علیه السلام می فرمایند : بخاطر احقاق حقتان تلاش کنید و نگذارید به شما ظلم و ستم کنند . انسان اگر بی خیال حق و حقوق خود شود ، ممکن است فردی پیدا شود و این حق را از دست او بقاپد ، که در این صورتتوضیح دادیم که این عمل ، یک عمل نیست بلکه سه عمل است : 

یک : ظلمی که به حقدار شده است .

دو : ستمی که به ظالم شده و او در گناه افتاده است .

سه : حقی که پایمال شده و از بین رفته است .

پس ، برای اینکه در دنیا و عقبی انشا الله روسفید باشیم ، بیاییم زمینه و بستر گناه و بزه را از بین برده و نگذاریم خدای ناکرده انسانی وارد این معامله ی دوسر باخت بشود .

هدف از بعثت انبیاء عظام و سفرای الهی نیز همین بوده که کمک کنند مدینه ی فاضله ای ساخته شود که نه ظلمی در آن باشد و نه ظالم و نه مظلومی .



✅ باری ، مطلب سنگین است و شرح و بسطش مجال واسع می طلبد که فعلا" موجود نیست .

تفکر و تعمق بیشتر را بر عهده ی همه ی مخاطبان فرهیخته ی این رسانه که شخصا" به علم و فضلشان معترفیم وامینهیم .


✅ والله یهدی الی سواء السبیل ✅


✨✨✨ مانا و پاینده باشید ✨✨✨


🔰 مجید شجاعی - زنجان - ساعت 3 صبح - مورخ : سیزدهم خرداد سال 1397 🔰

☆ برگرفته از کانال تلگرامی خودم بنام ★★★ ادب و عرفان ★★★

و به آیدی : adaboerfan

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۱
مجید شجاعی

با عرض سلام و تحیات وافره و عرض تبریک به مناسبت آغاز سال 1397 هجری شمسی و حلول بهار به اطلاع مخاطبان این وبگاه می رساند :

کانال تلگرامی ★★★ ادب و عرفان ★★★ به آدرس زیر در دسترس است . برای پیگیری اوضاع و احوال و آثار ادبی و عرفانی و ... می توانید در این کانال عضو شوید .

نشانی کانال ★★★ ادب و عرفان ★★★ :

https://t.me/adaboerfan

" موفق و پاینده باشید "

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۵۰
مجید شجاعی


■ در عرفان اسلامی رابطه ی وثیق و محکمی بین کن وجودیه و قیومیت حضرت ربوبی وجود دارد .

آیه ی شریفه ی 《 إذا أراد الله شیئا" أن یقول له کن فیکون 》 ، به کن وجودیه اشارت دارد . یعنی به محض توجه ذات مبارک حضرت حق ( عز اسمه ) و القای کلمه ی ( کن = باش ) موجودی از کتم عدم پا به عرصه ی وجود نهاده و به حلیه ی وجود آراسته می گردد .

منشأ این کلمه ی مبارکه ، عشق و حب ذات حق و اقتضای فیضان و سریان و دم رحمانی ایشان است . حضرت دوست هرچه را بخواهد و مشیتش اقتضا کند ، پا به عرصه نور خواهد گذاشت . خود او که نورالانوار و نور ازلی بوده و وجود صرف و محض و بحت می باشد ، رشحه ای از نور خود را بوسیله ی این کلمه ( کن = باش ) در کائنات می افکند .

《 الموجود ( مخلوقات ) اذا شاء الله کان و اذا لم یشأ لم یکن 》 . اعدام ظلمات محض می باشند . یعنی بو و نصیبی از وجود نبرده اند . پس هرچه هست ، جلوه و تجلی ذات اقدس اله بوده و دارای ارزش و حرمت می باشد .

برای تبیین بیشتر مطلب و مطلوب مثالی می زنیم :

یک نی را در نظر بگیرید . نی چوبی توخالی بوده و بدون صدا و نوا می باشد . اگر مرد نایی در آن بدمد ( نفخه ) ، نی به حرف و گفت و صوت درآمده و حدیث راه پر خون خواهد کرد . در لحظاتی که لبان نایی بر نی است ، نی موجد صوت می باشد و به محض جدایی لبان و دم نایی از نی ، صوت قطع می شود . پس نتیجه می گیریم که یک معیتی باید بین مرد نایی و خود نی باشد تا الحان مختلفه از نی به منصه ی ظهور برسد .

ما نیز در لحظه لحظه ی حیات خود نیازمند و محتاج معیت ذات ربوبی می باشیم . ( منظور از ما کل موجودات می باشد ) .

آیه ی شریفه ی 《 هو معکم اینما کنتم 》 ، دقیقا" بدین امر اشارت دارد . عرفای شامخین این آیه ی شریفه را برای اثبات معیت قیومی حضرت دوست مورد استناد قرار می دهند . پس در هر آن ( یک لحظه و ثانیه از زمان ) این همراهی حضرت حق با ما وجود دارد . و ما نرسد که بدین همراهی و معیت بی اعتنا و بی توجه باشیم .

شرط ادب و ادب حضور اقتضا می کند که ما نیز شکر این معیت را بنحو احسن بجا آوریم . ذکر و نماز ( که بزرگترین ذکر است ) ، بیانگر این موضوع است .جوهره ی عبودیت که کنهش ربوبیت است ، باز مشعر بدین امر است . در صورت ادامه ی این حالت انشاء الله همه مغروق بحر فنای احدیت شده و زبان حال و قالمان این خواهد بود که مثل مجنون قیس عامری که با لیلی به اتحاد رسیده بود ، به فصاد بگوییم :


《 من کیم لیلی و لیلی کیست من // ما یکی روحیم اندر دو بدن 》

《 ترسم ای فصاد اگر فصدم کنی // تیغ خود را بر رگ لیلی زنی 》.


★ ان شاء الله در مورد چگونگی ذکر و یاد حضرت یار در آینده ی نزدیک و بشرط حیات باز با شما براز خواهم نشست .


★ دعاگوی همگی شما : مجید شجاعی زنجانی ، کرمانشاه ، سیزدهم اسفندارمذ 1396 ساعت 2300


★ لازم به ذکر است که تمامی مطالب فوق غیر از دو آیه شریفه و تک بیت مثنوی از حقیر بوده و قابل دفاع است .

" موفق باشید و باشیم انشا الله تبارک و تعالی "

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۵۷
مجید شجاعی


او انسان با کرامتی است که از سرزمین ایران به عشق رسیدن به حقیقت به عنایت و هدایت حق به مدینه آمد و در آنجا به محضر منوّر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرّف و قلب الهی اش به نور اسلام منوّر و پس از مدتی اندک مراحل ایمان و منازل عرفان را طی کرد و به حقایق قرآن مجید آراسته شد .

پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله دربارۀ آن مرد الهی فرمود :

سَلْمانُ مَنَّا اهْلَ الْبَیْتِ [۱] .

سلمان از ما اهل بیت است .

و نیز در روح او و شخصیت والای قلبی و فکریش فرمود :

سَلْمانُ بَحْرٌ لا یُنْزَفُ وَ کَنْزٌ لا یَنْفَدُ [۲] .

سلمان دریایی است که خشک شدنی نیست و گنجی است که تمام نمی شود .

امیر المؤمنین علیه السلام او را لقمان امت [۳] و حضرت صادق علیه السلام وی را برتر از لقمان حکیم دانسته است .

از برای ایمان ده درجه است و سلمان وجود خود را به درجۀ دهم رساند و مقامی برتر از مقام اصحاب همۀ انبیا به دست آورد [۴] .

برای او علم بلایا و منایا بود و بارها امین وحی به وسیلۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سلام حضرت احدیّت را به وی ابلاغ کرد .

او در راه ایمان به انواع شداید و حوادث و بلاها دچار شد ، ولی خم به ابرو نیاورده و در راه دوست با تمام وجود صبر کرد و استقامت ورزید .

او وقتی در جمعی نسبت به اصل و نسبش مورد پرسش واقع شد در جواب فرمود :

من سلمان فرزند بندۀ خدایم ، گمراه بودم به برکت محمّد هدایت یافتم ، فقیر بودم به برکت محمد غنی شدم ، برده بودم به برکت محمّد آزاد شدم ، این است حسب و نسب من [۵] !

---------------

[۱] : عیون اخبار الرضا : ۶۴ / ۲ ، باب ۳۱ ، حدیث ۲۸۲ ؛ بحار الأنوار : ۳۲۶ / ۲۲ ، باب ۱۰ ، حدیث ۲۸ .

[۲] : الاختصاص : ۳۴۱ ؛ بحار الأنوار : ۳۴۸ / ۲۲ ، باب ۱۰ ، حدیث ۶۴ .

[۳] : الاحتجاج : ۲۵۹ / ۱ ؛ بحار الأنوار : ۳۲۹ / ۲۲ ، باب ۱۰ ، حدیث ۳۸ .

[۴] : سفینة البحار : ۲۴۳ / ۴ ، باب السین بعده اللام .

[۵] : الکافی : ۱۸۱ / ۸ ، خطبة لأمیرالمؤمنین علیه السلام حدیث ۲۰۳ ؛ بحار الأنوار : ۳۸۱ / ۲۲ ، باب ۱۱ ، حدیث ۱۶ .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۲۹
مجید شجاعی

از عارف بیدار و عاشق دلداده ای پرسیدند : عارف کیست و حال او چیست ؟ گفت : عارف مردی باشد از ایشان و جدا از ایشان و هر ساعت خاشع تر بود ؛ زیرا به هر ساعت نزدیک تر بود و نیز عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعت حالتی دیگر بر وی فرود آید تا صاحب حالات بود نه صاحب حالت و نیز ادب عارف برتر از همۀ ادب‌ها بود ؛ زیرا که او را معرفت مؤدّب است و معرفت بر سه بود : یکی معرفت توحید و این معرفت عامّۀ مؤمنان است ، دوّم معرفت حجج و بیان و این قسم معرفت حکما و علماست ، سیّم معرفت صفات وحدانیّت و این قسم مخصوص به اهل ولایت است و آنان جماعتی هستند که به دل‌های صافی خود مشاهد حقّند و پروردگار آنچه را بر عالمیان پوشیده است بر آنان ظاهر می‌گرداند .

از آن عاشق دلداده ، مناجاتی نقل کرده اند که انس این طایفه را با محبوب واقعی نشان می‌دهد .

نوشته اند : هرگاه آماده برای نماز می‌شد ، سخت می‌گریست و می‌گفت : الهی ! به کدام قدم به درگاه تو آیم و به کدام دیده به قبلۀ تو نگرم و به کدام زبان با حضرت تو راز گویم ؟ الهی ! از بی سرمایگی ، سرمایه ساختم و به درگاه تو آمدم . الهی ! تو دانی و فضل و کرم رحمت خود . الهی ! اگر امروز ما را اندوهی پیش آید با حضرت تو گوییم ، اگر فردا اندوهی از تو رسد با که گوییم ؟

الهی ! ما را به ذلّ حجاب محجوب مگردان و غشاوۀ غفلت از بصر بصیرت ما بگردان . الهی ! اگر از کرم خود بیامرزیم زهی امید و آرزومندی و اگر عقوبت و عذابم نمایی با موی سپید زهی مستمندی . الهی ! مرا روی نیاز به بخشش توست و چشم امید به رحمت تو . الهی ! اگر گویم مرا در زمرۀ نیکان محسوب دار هرچه می‌بینم جز بدی نکرده‌ام و جز طریق خطا نسپرده ام . الهی ! از کرم خود مرا حفظ کن تا به گرد نافرمانی و خلاف نگردم . الهی ! به درگاه تو آمده‌ام و از کرم تو نومید نخواهم رفت [1] . از خودی ای خدا نجاتم ده نفس امّاره قصد من دارد .

اول مقام از معرفت آن است که بنده را یقینی دهند اندر سر وی که اندام هایش بدان یقین بیارامد و توکّلی دهند او را اندر جوارح که بدان توکّل اندر دنیا سلامت یابد و حیرتی بدهندش اندر دل که بدان حیرت اندر آخرت رستگاری یابد ، یعنی اضطراب کردن اندر طلب از ضعف یقین است ، چون بنده را یقین شود که مقدّر به طلب کردن و ناکردن من بیش تر و کم تر نگردد ، از شغل سر و اضطراب جوارح فارغ گردد چنان که مصطفی صلوات اللّه علیه و آله فرمود :

و اعْلَمْ أَنَّ ما أَصابَکَ لَمْ یَکُنْ لِیُخطیَکَ وَ أَنَّ ما أَخْطاکَ لَمْ یَکُنْ لِیُصیبَکَ [2] .

آنچه باید به تو برسد ، هرگز از رسیدن به تو باز نماند و هرچه مقدور تو نیست هرگز به تو نرسد . گریزی نیست از کوی تو ای دوست چه سان برگردم از کوی تو ای دوست .

عارف آن باشد که همۀ کوشش‌های خویش کار بندد اندر طاعت و گذاردن حقوق‌های خداوند تعالی و به حقیقت بشناسد که از خدای تعالی به وی چه آمده است و بازگشتن وی از همه چیز به خدای تعالی درست برگردد ، یعنی هرچند معرفت با کمال تر باشد ظاهر وی به خدمت با نشاطتر باشد و آنچه به وی آمده است از خدای تعالی یا امر باشد یا منّت، پس امر خداوند را بداند و بداند جز گزاردن شکر منّت روی نیست . و بازگشتن به حق تعالی بر دو معنی باشد : یا اندر محنت باشد به صبر و به مولا بازگردد ، یا اندر نعمت باشد به شکر و به خداوند تعالی بازگردد .

---------------

[1] : نامه دانشوران : ۶۷ / ۹ .

[2] : بحار الأنوار : ۱۵۴ / ۲ ، باب ۲۰ ، حدیث ۷ .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۵
مجید شجاعی

‍ ✅ حقیقت نماز :


حقیقت نماز به وجود شش معناست :


۱ - حضور قلب :

فراغت دل‌از غیر نماز و حضور آن ، نزد فعل و قول خویش است .


 ۲- درک و فهم :

مراد از آن ، این است که قلب انسان، نزد معانی اعمال وی از قول گرفته تا فعل حاضر باشد .


۳ - تعظیم :

تن دادن به بزرگی خداوند متعال و بزرگداشت عبادت اوست .


۴ - هیبت :

ناشی از خوف خدا و ترسی است که از تعظیم و اخلاص برخاسته باشد .


۵ - رجا :

امید به فضل خداوند و پذیرش عمل از جانب او .


۶ - حیا :

پایداری در برابر هر چیزی که مخالف با توحید خدای متعال و معرفت اوست و درک موقعیت گناهکارانه .


منبع : اسرارالصلاة .

تألیف : میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ، ص ۲۵۸ .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۷:۳۱
مجید شجاعی


در مملکتى مثل مشهد مقدس ، که استعداد هرگونه تجارت را دارد ، ابدا یک کومپانى [ کمپانى ] و شراکت دیده نمى شود . حال آن که مردمان صاحب ثروت هستند و مال التجاره از امتعه و محصولات ارضیه مانند قالى و تریاک و پنبه و غیره نیز الى ما شاء الله زیاد است . و این معنى هم دلیل نفاق ایشان ولى در تقلب و تضییع امتعه و محصولات مملکت آن چه قالى است آن‌ها را به قرمز و رنگ هاى قلب معیوب کردند ، آن چه تریاک است هرگاه آرد و سریش پیدا نشود خاک مو موجود است . دولت چندین بار رنگ هاى قلابى را غدغن کرد و به طور مؤکد امر داد که تریاک را نیز به چیزهاى دیگر مخلوط نکنند ، باز به جایى نرسید . زیرا که مأمورین رشوت گرفته غدغن را مهمل گذاشتند . بدتر از همه شیوع کشیدن تریاک در این مملکت است که مرد و زن ، برنا و پیر بدان سم قاتل مبتلایند و در بازار و دکاکین ، على رؤس الاشهاد ، همه مى کشند . این است که نه در مردان مملکت اثرى از مردى و نه در زنان لطافتى از نسوانیت باقى مانده است .

حکومت هم ابدا اعتنایى بدین عوالم ندارد و چاره اى براى دفع این بلاى مبرم که ، خیلى سهل است ، هم نمى کند . عجب است که علماى مملکت نیز این زهر قتال را مسکر نمى دانند ، حال آن که بدتر از سایر مسکرات آدمى را بى هوش مى کند . حتى مى گفتند در خانه هاى بعضى از علما، که دزدان زى و قیافت علماى ملت هستند ، نیز مانند چاى متداول بوده همه مى کشند .

در مسجد « گوهرشاد » مشهد ، که از مساجد عالیه است ، در ایام اقامت آن جا در مجلس وعظ ده واعظ نشستم . همه از روى یک سرمشق از استبراء و طهارت و غسل - که پاى را چنان بردار و چنین بگذار - سخن مى رانند . تماما مشغول به فرع اند . اصل بالمره از میان رفته . از جهاد و آیین آن و اسباب جهاد و مدافعه وطن که چگونه باید باشد ، ابدا حرفى در میان نیست ، حال آن که دشمن دین به در خانه هایشان رسیده است . بارى ، مى توان گفت که به ایران ، از زمان پیشدادیان تاکنون ، هیچ وقت امثال این غفلت و بدبختى روى نداده است .


★ توضیح ضروری : مطلب فوق از دو جهت ادبی و اجتماعی در این پایگاه بارگذاری گردید و لزوما" همه ی مطالب مورد تأیید اینجانب نمی باشد . بنابراین از خوانندگان گرامی متمنی است ، با کمال دقت و هوشمندی و توجه به آن عصر و روحیات نویسنده مطلب را مطالعه فرمایند .

انتقاد ایشان به علما و روحانیت ، از طرفی لزوما" انتقاد به کل حوزه و ... نبوده و از طرفی مشعر به کم بضاعتی ایشان می باشد ، در جایی ایشان میگویند : علما تماما" مشغول فرعند . این در حالیست که موضوع علم فقه ، فروعات یا همان فروع دین می باشد . پس می گوییم : علیکم بالبصیرة !


✅ دعاگویتان : شجاعی .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۲:۲۰
مجید شجاعی


در نقل دیگر آمده است : هنگامى که زن غساله ، بدن حضرت رقیه علیه السلام را غسل مى داد ، ناگاه دست از غسل کشید و گفت : (سرپرست این اسیران کیست ؟ ) .

حضرت زینب علیه السلام فرمود : چه مى خواهى ؟  

غساله گفت : این دخترک به چه بیمارى مبتلا بوده که بدنش کبود است ؟ 

حضرت زینب علیه السلام در پاسخ فرمود : ( اى زن ، او بیمار نبود ، این کبودیها آثار تازیانه‌ها و ضربه هاى دشمنان است ) .

زبان حال حضرت زینب علیه السلام به زن غسل دهنده چنین بود :

بیا تو اى زن غساله از طریق وفا  

به این صغیره بده غسل از براى خدا  

نگر که از چه رخ او چو کهربا باشد  

ز داغ تشنگى دشت کربلا باشد  

نگر که زخم به پایش برون بود از حد  

به روى خار مغیلان دویده او بى حد  

طبق بعضى روایات ، بعد از رحلت حضرت رقیه علیه السلام یزید دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند ، و او را با همان پیراهن کهنه اش کفن کنند .  

زنان شام ازدحام کردند و در حالیکه سیاه پوش شده بودند براى بدرقه اهل بیت علیه السلام از خانه‌ها بیرون آمدند . صداى ناله و گریه آنها از هر سو شنیده مى شد و با کمال شرمندگى با اهل بیت علیه السلام وداع نمودند ، و تا کاروان اهل بیت علیه السلام پیدا بود ، مردم شام گریه مى کردند .

زینب کبرى علیه السلام از این فرصت استفاده هاى بسیار کرد . از جلمه اینکه هنگام وداع ، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود :  

( اى اهل شام ، از ما در این خرابه امانتى مانده است ، جان شما و جان این امانت . هرگاه کنار قبرش بروید ( او در این دیار غریب است ) آبى بر سر مزارش بپاشید و چراغى در کنار قبرش روشن کنید ) .

رفتیم و ماند نزد شما یادگار ما  

جان شما و دخترک گلعذار ما  

رفتیم و ماند خاطره اى سخت جانگداز  

ز این شهر پر بلا ، به دل داغدار ما  

ما با رقیه آمده اکنون که مى رویم  

دیگر رقیه اى نبود در کنار ما .

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۰
مجید شجاعی


• تفاوت اشک و گریه •


بُکاء ، در لغت :

کلمه «بکاء» مصدر است از ریشه «بکى» که به معناى گریستن و اشک ریختن می باشد . ابن منظور در این باره مى گوید : البُکاءُ یُقصَرُ وَ یُمَدُّ ، قالَهُ الفَرّاءُ و غَیرُه ُ، إذا مَدَدتَ أرَدتَ الصَّوتَ الَّذى یَکونُ مَعَ البُکاء ِ، و إذا قَصَرتَ أرَدتَ الدُّموعَ و خُروجَها . [1] بکاء ، به گفته فرّاء و دیگران ، با الف مقصور و ممدود ، هر دو آمده است . با الف ممدود (بُکاء) ، به معناى صدایى است که با گریه همراه باشد ، و با الف مقصور (بُکا) ، به معناى اشک و خارج شدن آن است . بنا بر این نظری ّه، «بُکاء» ، به معناى گریه صدادار و «بُکا» به معناى گریه بى صداست .  

تفاوت اشک و گریه : نکته قابل توجّه ، این که هر اشک ریختنى ، گریه نیست . براى روشن شدن تفاوت اشک و گریه ، آشنایى با انواع طبیعى اشک در انسان ، مفید است .  

.  

• انواع اشک •


اشک چشم ، به سه نوع تقسیم شده است :


1 - اشک پایه (Basal tears) در چشمان پستانداران سالم ، قرنیه پیوسته (در طول ۲۴ ساعت) توسّط اشک هاى پایه ، خیس و تغذیه مى گردد . این اشک ، موجب لغزنده شدن چشم‌ها و شستشوى آنها از ذرّات خارجى مى گردد . مایع اشک ، حاوى : آب ، موسین ، چربى ها ، لیزوزیم ، لاکتوفرین ، لیپوکالین ، ایمنوگلوبولین ها ، گلوکز ، سدیم کلراید ، کلراید پتاسیم ، آنتى اکسیدان‌ها و برخى ویتامین هاست .

2 - اشک واکُنشى (Reflex tears) هر چیزى که موجب تحریک و یا خشک شدن چشم شود ، مى تواند تولید این نوع اشک را افزایش دهد . این نوع اشک ، به طور غیر ارادى و در پاسخ به موادّ محرّک چشم ، مانند : ذرّات خارجى، گرد و غبار ، آلرژن ها ، پاتوژن‌ها و موادّ محرّک دیگرى همچون : بخارات پیاز ، گاز اشک آور و افشانه فلفل ، ترشّح مى گردد . این اشک‌ها سعى مى کنند که موادّ محرّک و آزار دهنده را از چشم‌ها پاک کنند . باد شدید و نور شدید خورشید نیز مى تواند باعث تولید اشک واکُنشى (رفلکس) گردند .

3 - اشک احساسى یا گریه (Emotional tears / Crying) این اشک ، هنگام احساساتى شدن انسان‌ها (استرس هیجانى) و یا به هنگام احساس درد فیزیکى (جسمى) ، ترشّح مى گردد . آغازگرهاى هیجانىِ این نوع اشک معمولاً خشم ، اندوه ، شادى ، ترس ، شوخ طبعى و ناکامى اند . ترکیبات شیمیایى این نوع اشک با ترکیبات دو اشک قبلى ، متفاوت است و اشک احساسى ، هورمون‌ها و پروتئین هاى بیشترى دارد . [2] .


--------------- 


[1] : لسان العرب: ج ۱۴ ص ۸۲ (مادّه «بکى») .


[2] : برابر برخى از گزارش‌ها علل گریه در افراد بزرگ سال عمدتا شامل غم و اندوه (۴۹ %) ، شادى و خوشى (۲۱ %) ، خشم (۱۰ %) ، همدردى (۷ %) ، اضطراب (۵ %) و ترس (۴ %) است .

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۳
مجید شجاعی